Home / Articles / Story / عشق برای همه عمر

عشق برای همه عمر

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: ” باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه”. پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.  پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی نمی داند شما جه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

فکر می کنید پیرمرد چه گفت؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است …!

About Mohammad

Dr Mohammad Khazab completed his Ph.D. in Computer Systems Engineering (Artificial Intelligence) at the University of South Australia in 2011. He has worked as Senior Software Engineer, Web Developer, and Research Associate on various projects. Currently he works at Schneider Electric on the design and development of new software solutions for smart devices used for home automation and Internet of Things. He's also been working on enterprise software for supply chain network simulation and optimisation, advanced planning and scheduling. In his spare times, In his spare times, he works on creating websites and mobile applications (Web2day Design), researching and writing about cutting-edge technologies in this blog. He has ambitions to solve real-world problems, and to use his knowledge and skills to develop useful applications.

Leave a Reply

%d bloggers like this: